شيخ ذبيح الله محلاتى

58

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

سنگهاى بزرگ از كوه ابو قبيس جدا شده از فراز بنشيب مىافتاد و ان امتدادى يافت پس حضرت ابو طالب بر بلندى برآمد و گفت ( الهى و سيدى اسألك بالمحمدية المحمودة و بالعلوية العالية و بالفاطمية البيضاء الا تفضلت على اهل التهامة بالرحمة و الرأفة ) پس همان زمان زمين ساكن شد و مردم آن كلمات را حفظ كرده در شدائد و بلاها مىخواندند و جهت آن را نمىدانسته‌اند . دهم از تفسير امام حسن عسگرى عليه السّلام حديث طولاني روايت كند كه محل شاهد اين است ) در وقتى كه قريش و ابو جهل و مشركين مكه معجزهء حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت عيسى عليهم‌السلام را از رسول خدا خواسته‌اند از طوفان و سرد شدن آتش و آويختن كوه و خبر دادن از سرائر و ذخائر ايشان پس رسول خدا عليه السّلام كفار را به چهار قسمت كرد و به قسم ثانى امر كرد بصحراى مكه روند آتشى افروخته بينند زنى ظاهر شود و كشف عذاب از ايشان نمايند آن فرقه رفتند و مراجعت كردند و عرض كردند ما شهادت برسالت تو مىدهيم به آنكه رسول رب‌العالمين باشى پس عرضه داشتند چون ما بصحراى مكه رفتيم در اندك‌زمانى آسمان شكافته شد و جمرات آتش بر سرما فرومىريخت و از زمين شعله‌هاى آتش برآمده و منشق گرديد به‌نحوىكه زمين و آسمان تماما مملو از آتش شد تا از حرارت نزديك بود گوشتهاى ما آب شود در اين حال در هوا زنى ظاهر شد كه مقنعهء بر سر داشت كه يك طرف آن را بسوى ما آويخته بود به‌نحوىكه دستهاى ما بوى مير سيد پس منادى ندا كرد از آسمان كه اگر نجاة مىخواهيد به بعضى از ريشه‌هاى چادر اين زن چنگ زنيد پس ما چنين كرديم ديگر آتش بر ما اذيت نكرد تا به‌سلامت به اينجا رسيديم حضرت فرمود شناختيد آن زن كه بود عرض كردند نشناختيم فرمود دختر من فاطمه سيدهء نساء عالمين بود چون روز قيامت شود دوستان فاطمهء برشته‌هاى چادرش چنگ زنند و انها هزار فئام و هزار فئام و هزار فئام كه هر فئامى هزار هزار نفرند ) بالجمله غرض اشارهء مختصرى بود به اين قسمت و الا متوسلين بفاطمهء زهراء از حوصله حساب بيرون است و بعضى از آنها در باب حكايات بيايد